دلم تنگه برات
  
                                                                       بنام او که عشقش بی انتها، مهرش بی پایان ورحمتش بیکران است
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
اگر خدا بدهد عمر دیگری ....
 
 
اگر خدا بدهد عمر دیگری ....

اگر خدا بدهد عمر دیگری ....

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم

ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

ای شعر من بگو که جدایی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم که از تو به جز ناله برنخاست
راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی

ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از ان نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم



ای روشنان عالم بالا ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من ز من بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

آری مگر خدا به دل اندازدش که من
زین آه و ناله راه به جایی نمی برم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند که من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری!

 
 
 
 

تمام لحظه های دنیا واسه زمانیه که اصلآ انتظارشو نداری و هیچ لذتی بالا تر از

دوست داشتن نیست پس حالا که انتظارشو نداری دوست دارم

         

دوستت دارم ...

گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم. دوست دارم که بدانی دوستت دارم

 

بنام تو....
 
امروز با تو سخن خواهم گفت اما به  نوعی دیگر. زیرا امروز همه چیز نوع
 
 دیگراست حتی تو.اینگونه نگاهم نکن.راست می گویم تو نیزنوع دیگر شده ای
 
نه چون همشیه.....
 
امروزحتی چشمهای زیبایت نیز نوع دیگری به من می نگرد.....پر غروراما زیبا.
 
چقدر در نگاهت حرف نهفته هست...مرا که می شناسی حاجتم به سخن
 
نیست...
 
ازنگاه معنادارت می فهمم انچه را که در دل داری....پس اینگونه با من سخن
 
نگو.
 
حتی لحن شیزین کلامت هم نیز نوع دیگریست....
 
کاش همان حرف زدنهای عادی مرا دوست داشتی.اما انگار نه.خوشت نیامد...
 
پس با خود گفتم با زبان شعر بگویم ....اما گویی فایده نداشت و ندارد...
 
دل تو سخت پسند است...تو بگو چگونه بگویم؟؟؟؟
 
می خواهی حرفهایم را برایت نقاشی کنم؟؟؟....نه...قلم که توان ترسیم
 
ندارد...
 
می خواهی حرفهایم رابر روی سنگ حک کنم؟؟؟...سنگ که یارای مقاومت
 
ندارد..
 
می خواهی حرفهایم را به باد بسپرم تا به دستت برسد؟؟؟....نه....اگر نا
 
محرمی شنید چه؟؟؟.....
 
می خواهی حرفهایم را فریاد کنم تا گوش فلک کر شود؟؟؟.........
 
پس چگونه بگویم؟؟؟...به خدا دیگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست رفته.....
 
دیگر نمی دانم چه بگویم جز اینکه تورا می خواهم ....
 
       و
       
          دوستت دارم...
 
 

 
یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
بی تو تنهایم
 
 
 
پاک تر از باران
امشب آسمان بارانیست و باران زیباست
باران را دوست دارم و تصور میکنم باران نیز مرا دوست می دارد.
باران! این دوست داشتن را دوست می دارم زیرا که پیوندیست بین من و تو پیوندی به وسعت آبی
آسمان و سپیدی ابرها. این را می نویسم تا به تو بپیوندم چونن پیوند تو نا گسستنی ترین پیوندها
-ست.
باران! تو ای فراتر از همه ی وجود و ای پاک ترین مقدسات آسمانی امشب بر من ببار می خواهم
امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم
باشد.
بر من ببارکه شاید از پاکی و روشنایی تو گل وجودم دوباره جان گیرد.گلی که دست پشیمانیم
گلبرگهایش را پرپر کرده است. دلم امشب تاریک است شمع وجودش را سردی نفسهای مسافر
طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه ای عشق می خواهم برای روشنای اش.
باران! ای بهترین بهانه برای اشکهای شبانه ی من ای طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
غم همچنان بر تن خسته ام بماند
 
 

فقط با تو
                            بگذار با چشمان تو ببینم.........
                بگذار در نگاه تو ذوب شوم.............
بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی.......
بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم.......
بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم......
بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی.......
بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد......
  بگذار دلم برای تو باشد........
         بگذار دلت.......حالم را بپرسد.......
                     بگذار قلبم برای تو بتپد...........
بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو...........
بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........
 
         

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70102


Powered by BlogSky.com

 
 
Zhtml> دلم تنگه برات
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog

*** **